محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

599

خلد برين ( فارسى )

جلادت را گرم رفتار ساخته رايت عزيمت به دفع مخالفان شروانى و داغستانى كه در حاجمير فراهم آمده مهياى گيرودار بودند افراخت ، و چون كوكب اقبال مخالفان ، ناظر به صعود بود كارى نساخته بىنيل مقصود مراجعت نمود . و چون خبر فرار وى به معسكر ظفر شعار امراى نامدار رسيد جمعى از امراى شاملو و استاجلو كه طريق متابعت و معاونت شاهرخ خان ذو القدر مىپيمودند زبان طعن و ملامت بر امير خان گشودند و شاهرخ خان به اغوا و اغراى ايشان عزم آن نمود كه لشكر به حاجمير كشيده به دفع مخالفان پردازد شايد كه به اين وسيله خود را در ميان امراء بلند آوازه سازد . اين معنى بر خاطر امير خان گران آمده باعث ارتفاع غبار نقار در ميان او و شاهرخ خان گرديد و از ميرزا سلمان نيز كه وقوع اين حركت را از تحريك [ 129 ] او مىدانست از دل و جان رنجيده از اين راه ، دو گروهى در ميان سپاه ظفرپناه به هم رسيد و هر گروهى جدا فرود آمده از بيم يكديگر به هم در نمىآميختند و يكه تازان هر دو فريق از خوف و هراس پيوسته يراق پوش پاس مىداشتند . عاقبت به صوابديد راى رزين قورچى باشى ترك آن بيهده‌رائى كرده با يكديگر از در آشنائى درآمدند و شاهرخ خان از آن عزيمت متقاعد گرديده به ظاهر كار در ميانه گرگ آشتى به وقوع انجاميد اما همچنان جنگ در ميان دلهاى ايشان قائم بود و روى گرمى كه لازمهء دوستى و اتفاق بود به هم نمىنمودند . القصه به سبب ظهور نفاق و عدم اتفاق ايشان و بواعث ديگر كه خرابى آن كشور و فقدان آذوقه و وفور قحط و غلا از آن جمله بود امراى اقبالمند عزم تسخير قلعهء در بند و دفع فتنهء عثمان پاشا را كه در آنجا بود نتوانستند نمود و تير تدبير ايشان به سنگ آمده خواستند كه به تعيين حاكم نافذ فرمان ، خاطر از ولايت شروان جمع ساخته رايت مراجعت برافرازند . اما چون هيچيك از امراء از بيم اعدا قبول ايالت آن ولايت نمىنمودند عازم آن گرديدند كه به اتفاق يكديگر سرى به ولايت شروان كشيده به دفع مخالفان پردازند .